الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

77

كفاية الأصول ( فارسى )

اگر مستعمل فيه حروف با اسماء مسانخ و مجانس‌شان تفاوتى نداشته و متحد المعنى باشند ، و همان‌طور كه قيد ( فى نفسه ) در مستعمل فيه اسماء مورد لحاظ قرار نمىگيرد ، قيد آليّت ( يعنى : حالة فى غيره ) نيز در مستعمل فيه حروف مورد لحاظ واقع نشود ، داراى تالى فاسد است ، و آن عبارتست از اينكه : اگر حروف و اسمائى مثل : ( من ) و ( الابتداء ) و يا ( على ) با ( الاستعلاء ) ، در موضوع له ( و يا معنا ) باهم مشترك باشند ، بايد از نظر استعمال نيز مترادفان باشند ، همان‌طور كه ( انسان ) و ( بشر ) مترادفان‌اند ، و بتوان هريك از آن‌ها را بجاى ديگرى استعمال نمود . پس : بايد بتوان كلمهء ( من ) را نيز كه داراى ابتداء حرفى است به جاى ابتداء اسمى قرار داد . چرا ؟ زيرا : قانون مترادفين اينست كه هريك از الفاظ به جاى ديگرى به كار مىرود و حال آنكه بطلان اين استعمال و جابجايى بديهى و فسادش ضرورى است ، و ما نمىتوانيم حرف را به جاى اسم و يا بالعكس به كار ببريم . فى المثل : 1 - زيد فى الدّار كاملا معنادار و مفيد است و حال آنكه زيد ظرفيّة الدار ، بىمعناست . 2 - الابتداء خير من الانتهاء درست است و لكن ( من ) خير من الانتهاء بىمعناست چه آنكه ( ابتداء ) در اين مثال مسند اليه واقع شده و حال آنكه ابتداء حرفى ( من ) به لحاظ معناى حرفى بودنش قابليت براى مسند اليه واقع شدن را ندارد . پس : حروف و اسماء متحد المعنى و مترادف نيستند و نظريهء شما ردّ مىشود . * مراد از « الفرق بينهما انّما هو فى اختصاص كلّ منهما به وضع ، حيث انّه . . . الخ » چيست ؟ پاسخ مرحوم آخوند است به اشكال مزبور ، مبنى بر اينكه : تفاوت حروف با اسماء در اينست كه : اسماء وضع شده‌اند تا بطور مستقل استعمال شوند و حال آنكه غرض از وضع حروف اينست كه به صورت ربطى و حالت براى غير ، مورد استعمال واقع شوند ، و به سبب اين فرق است كه نمىتوان هريك از اين دو را بجاى ديگرى به كار برد . به عبارت ديگر : تفاوت اسماء و حروف مربوط به كيفيّت استعمال و از اطوار و شئون و توابع آن ، مربوط به هدف مستعمل و غرض استعمالى است . به عبارت ديگر :